X
تبلیغات
فرجام؛ گنجهاي تاويل - ایات 180إ181إ182 سوره مبارکه بقره

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ﴿180﴾ فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿181﴾ فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿182﴾

بر شما نوشته شد ؛ هر گاه كه در پيشگاه مرگ حاضر شديد ؛ اگر مالي از خود به جاي گذاشته بوديد ؛ نسبت به والدين و نزديكان خود به روشي نيكو وصيت كنيد كه حقي است بر متقيان﴿180﴾ پس هر كس كه هراس دارد كه وصيت كننده مرتكب جور و ستم و يا گناهي شود ؛ اگر به اصلاح ميان آنها بپردازد گناهي بر او نيست ؛ همانا خداوند آمرزنده و مهربان است﴿182﴾

آيه مباركه 180 اشاره دارد به دو مقام عرفاني "حضور" و "موت" كه سالك در مراتب روحي خود به آنها دست پيدا مي كند كه البته حضور در نتيجه موت است كه خود داراي مراتب مختلفي است. آيه مباركه فعل مستقيم مرگ را به كار نمي برد بلكه از عبارت "حضور در پيشگاه مرگ" استفاده ميكند كه فعل اصلي آن از ريشه حضور است.

·        حضور: در اصطلاح عرفاي متصوفه غيبت از خلق و حضور عند الحق است و مقام وحدت را نيز مي گويند.

حضوري گر همي خواهي ازو غايب مشو حافظ        متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها (حافظ)

بيا كه چاره ذوق حضور و نظم امور                      به فيض بخشي اهل نظر تواني كرد      (حافظ)

كه اين لذت حضور جز با موت نفس و علايق دنيوي حاصل نمي شود.

·    موت: از بين بردن صفات ذميمه بشريت است: ((انبيا و اوليا را پس از موت طبيعي موت ديگري است از جهت آنكه ايشان به موت ارادي پيش از موت طبيعي مي ميرند و گفته اند: موت عبارت از قمع و ريشه كن كردن هواي نفس است زيرا حيات نفس به هواهاي نفساني است و به واسطه آنها اميال شهواني لذت خود را دريابد و كسي كه بميرد از هواهاي نفساني خود زنده شود به هدايت حق ، موت نزد صوفيان رفع حجاب از انوار مكاشفات و تجلي است.

عبارت "احدكم" در ميان حضور و موت اشاره دارد به تجرد و حركت سالك از كثرت به وحدت كه در نهايت منجر به اين دو مقام ميشود. اين دو مقام شرط لازم و ناكافي يكديگر هستند يعني يكي بدون ديگري حاصل نميشود.

·    تجرّد: در نزد عرفاي متصوفه خود را از علايق دنيوي مبرا كردن است تا آماده شود براي شهود حقايف و ممكن است او را خدا مجرد كند براي مشاهده حق و حقايق، زيرا آنكه ظاهر را از علايق دنيوي مجرد كند خداوند باطن او را پاك خواهد كرد.

دلم كه لاف تجرّد زدي كنون صد شغل       به بوي زلف تو با باد صبحدم دارد         (حافظ)

عبارت "كتب عليكم" اشاره دارد به تكويني بودن اين قانون در نظام هستي كه اگر اين علايق بريده شود حتما و اجباراً به اين مقام موت خواهيد رسيد زيرا نظام و قانون طبيعت است.

·    موت ارادي: در اين حالت سالك توانايي جدا ساختن روح از بدن را دارد و هرگاه بخواهد مي ميرد و تا هنگاميكه جسم رو به فساد نگذاشته فرصت دارد تا به جسم خود بازگردد. سالك در اين حالت با جدا شدن از ناسوت در عوالم مختلف سير و سياحت كرده و مجددا به ناسوت باز مي گردد.

·    موت اختياري: در اين حالت سالك به روز،  تاريخ، لحظه و نحوه مرگ خود كاملاً آگاه است و چه بسا خود آنرا به گونه اي عاشقانه انتخاب مي كند، با علم به لحظه رفتن است كه معناي آيه مباركه تكميل مي شود و سالك مي تواند به رتق و فتق كارهاي دنيوي خود بپردازد و آماده وصيت شودب طبق معني آيه مباركه آماده داشتن هميشگي وصيت نامه كار مشكلي مي نمايد اما با توجه به معني موت اختياري معناي آيه مباركه زيباتر و به جا به نظر مي رسد. و اما رسيدن به دو مقام جز با ترك علايق دنيوي و باطل "ان ترك خيرا" حاصل مي شود. تمامي مفسران و مترجمان عبارت "ان ترك خيرا" را به باقي گذاشتن مال قابل توجه كه مشمول قانون وصيت است، تعبير كرده اند در صورتيكه در معناي موت ارادي و اختياري و با توجه به معناي "ترك"(رها كردن و گذاشتن و رفتن) در رابطه با نفس و علايق باطل دنيوي، زيبا تر به نظر مي رسد.

آيه مباركه شامل يك جمله مجهول "كتب عليكم" و يك جمله شرطي با نشانه "اذ........ان........" و يك جكله اسمي است "الوصية........" و يك جمله خاتمه دهنده "ان........" است.

جمله مجهول كه از نظر معنايي مشخص است و نشان دهنده نظام تكوين يافته اين مراحل عرفاني در آفرينش است. جمله آخر هم كه بدون شبهه است اما جمله شرطي و جمله اسمي قابل توجه و ابهام خيز و تاويل برانگيز اند.

آيه مباركه بيان مي كند كه اگر بگذريد " ان ترك خيرا" آنگاه به مقام حضور و موت خواهيد رسيد"اذا حضر...." اما جمله دوم اسمي است كه جامع مترجمان و مفسران آنرا به صورت خطي ترجمه كرده اند و گفته اند كه شخص در حال موت به وصيت براي والدين و نزديكان اقدام كند، اما توجه به معني اسمي آن و تاويل آن به وصيت ( در لغت به معناي سفارش و پند و اندرز) و توصيه پيامبر اكرم(ص) و اميرالمونين(ع) معناي جمله را كامل و شفاف مي سازد و وصية (سفارش) را در معناي اسمي خود حفظ مي كند.

 

·    پدر نفساني: در عالم تصوف مراد از رسول خداست كه آموزگار خلق است و مادر نفساني وصي اوست. چنانكه حضرت رسول(ص) به وصي خود حضرت امير(ع) فرموند (( من و تو پدر و مادر اين امت هستيم. ))

پس گذشتن از علايق باطل "ان ترك خيرا" و رسيدن به مقام حضور و موت و تجرّد "اذا حضر احدكم الموت" سفارشي است (الوصيه) از والدين ما حضرت رسول(ص) و حضرت امير(ع)، آنجا كه حضرت امير(ع) كش مندرس خود را وصله مي زدند و فرمودند دنيايي كه براي شما اين قدر ارزشمند است در نظر من از اين كفش مندرس وصله دار نيز كمتر است و اين شخص و شيعيان او هستند كه موت ارادي دارند و به لحظه رفتن و چگونگي رفتن خود از اين دنيا واقف اند و قاتل خود را در مسجد بيدار مي كنند و در وصيت خويش پيشاپيش از قاتل خود مي گذرند (سيد خليل عالي نژاد)؛ آنگونه كه حضرت رسول(ص) فرموند: " اي علي! محاسن تو به خون سرت خضاب خواهد گرفت" و به حسين(ع) فرموند: " كه تو در مكاني به نام كربلا به شهادت خواهي رسيد." و شيعيان اين خاندان نيز بر آنها مقدر است كه به اين مقام موت ارادي و اختياري برسند و به وصيت و سفارش آنها عمل كنند.

اما قبل از رسيدن به موتهاي نهايي ارادي و اختياري؛ مقامهاي ديگري از موت نيز وجود دارد كه سالك بايد از آنها بگذرد و همان راه مجرّد شدن است. آيه مباركه بعدي به به كار بردن فعل تبديل؛ اشاره به تبديل اين مقامات به يكديگر و رسيدن به تجرد كامل دارد:

·    موت ابيض: گرسنگي است كه روشن كننده باطن است و منور دل است و سفيد كننده صورت دل است و در اين هنگام است كه هوش او واقعاً زنده مي شود و از خواب غفلت بر مي خيزد.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده به عشق               ثبت است بر جريده عالم دوام ما (حافظ)

 

·        موت احمر: مخالفت با نفس است.

·    موت اخضر: در عالم تصوف پوشيدن مرقع پاره و مندرس وصله شده است كه داراي هيچ قيمت و ارزشي نيست و موقعي كه شخص بدين لباس قناعت ورزد آنهنم براي ستر عورت و صحّت عبادات به مقام موت اخضر رسيده است.

·        موت اسود: تحمّل اذيت خلق است و اذيت بردن را در هواي محبوب لذت بداند.

استفاده از فعل "سمع" (گوش كردن . درك كردن) اشاره دارد به گذشتن از يك مرحله و درك كامل آن و رسيدن به مرحله بالاتر. دو فعل اول كه مفرد است  اشاره دارد به سالك و حركت او در مراحل مختلف و فعل سوم كه جمع است اشاره دارد به مردم و اذيت آنها در مرحله موت اسود (قبا از رسيدن به موت ارادي و اختياري) كه همانا گناه بزرگي بر آنهاست از آن جهت كه به اذيت اولياء الله مي پردازند در حاليكه آنها در حال عشق خود غوطه وراند ( كه البته لازمه مسير و آزمايشي براي سالك به جهت تكامل روحي اوست).

هنگاميكه سالك پس از موت ارادي موفق به مشاهده عوالم پس از مرگ و جايگاه افراد در مراتب مختلف مي شود حالت خوف به او دست مي دهد كه آيه مباركه بعدي به زيبايي به آن اشاره مي كند:  " فمن خاف....."

پس سالك در اثر عمل به وصيت و سفارش پدر و مادر نفساني به اين مقامات مي رسد و پس از درك اين مقامات دچار خوف مي شود و در اين حالت است كه همواره به اصلاح امور خويش ، خلق و خدا مي پردازد "فاصلح بينهم" همچنانكه در حديث آمده هر كس كه ميان خود و خدا را اصلاح كند خدا يان او و خلق را اصلاح مي كند و بالعكس هر كس كه ميان خود و خلق را اصلاح كند خدا ميان او و خود را اصلاح مي كند و گويي اسفار اربعه كه مبناي سير و سلوك است بر اساس اين اصلاحها است. پس از اين اصلاح است كه خوف از ميان رفته(البته در اين مقام) و سالك با خيال راحت موت اختياري خود را انجام مي دهد.

·    خوف: از جمله منازل و مقامات طريق آخرت است يعني انزعاج قلب و انسلاخ او از طمانينت امن به توقع مكر ممكن الحصول.(فرهنگ اصطلاحات عرفاني)

همچنين آيه مباركه مي تواند اشاره داشته باشد له اجازه تاسيس سلسله دستگيري عرفاني از سوي عرفايي كه به مرحله موت ارادي رسيده اند. در عالم تصوف تنها كساني كه داراي اين مقام هستند مي توانند براي خود براي ارشاد سلسله باطني ايجاد كرده و در صورت وجود شخص صلاحيت دار؛ آنرا به عنوان جانشين خود انتخاب كنند، در اين صورت مراد از "ان ترك خيرا" مي تواند سلسله باشد.

اين آيات مباركه از جمله آياتي است كه معناي تاويل در آن از نظر زيبايي و به جا بودن معني بر معني ظاهري ارجحيت

نوشته شده توسط حامد رضا كريمي در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 0:28 | لینک ثابت |